فريد الدين العطار النيسابوري

204

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

مرد گفتش گر وزارت ساختم * نقدِ عمرم در رهِ تو باختم نقدِ من با من ده آنِ خويش گير * ورنه تن زن تركِ اين درويش گير كس نداند تا چه نقدى بس عزيز * باختم من در ره ملكِ تو نيز چون همه سرمايه تو عمر بود * پس چرا بر باد دادى عمر زود چون چنين سرمايه از دستت برفت * هرچه آن بوده‌ست يا هستت برفت خويش را گم كرده‌اى اى راز جوى * پيش از آن كِت جان بر آيد راز جوى گر نيابى زنده خود را باز تو * چون بميرى كى شناسى راز تو باز پرس از اهلِ گورستان تو نيز * تا چه مىگويند از عمرِ عزيز چاره اين كارِ مشكل پيش‌گير * راه بر مرگ است منزل پيش‌گير تركِ دنيا گير و كارِ مرگ ساز * راه بس دور است ره را برگ ساز بهترين چيزى كه عمر است آن دراز * در بتر چيزى كه دنياست آن مباز اى به يك جو زهرِ دنيا جان‌فروش * بوده يوسف را چنين ارزان‌فروش چون تو يوسف را به جان نخريده‌اى * لاجرم او را به جان نگزيده‌اى